|
When mined knows , we call it knowledge When heart knows , we call it love And when being knows , we call it meditatian
پیوند یه رابطه نیست یه احساسه !!!! اگه احساس نباشه رابطه به اجبار تبدیل میشه و دیگه جایی برا عشق نمی مونه !!!
انیشتین میگه : وقتی از کسی که دوسش داری خبری نیست خوشحال باش یعنی همه چی رو به راهه و حالش خوبه که تو از یادش رفتی !!!!؟؟؟؟؟
من زنم و به همان اندازه از هوا سهم می برم که ریه های تو! دردآور است که من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی قوس های بدنم بیشتر از افکارم به چشمهایت می آیند. تأسف بار است که باید لباسهایم را به میزان ایمان تو تنظیم کنم سیمین دانشور
چشم هایم را به بیمارستان می برم…
تو بهترین گل، میان شهر گلهایی
قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض یک طرف خاطره ها یک طرف فاصله ها در همه آوازها حرف آخر زیباست حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست
قشنگ ترین لحظه هایم را با سخت ترین دقایقت عوض می کنم تا بدانی عاشق ترین پروانه ات بودم و مجنون ترین دیوانه....
خسرو گلسرخی : بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛ تا آیندگان ندانند بیعرضگانِ این برهه از تاریخ ما بوده ایم...! زنده یادحسین پناهی : تازه میفهمم بازی های کودکی حکمت داشت زوووووووو..... تمرین روزهای نفس گیرزندگی بود
روزی اگر نبودم تنها آرزوی ساده ام این است : زیر لب بگویی: یادش بخیر
مارک تواین : آنجا كه آزادي نيست، اگر رای دادن چیزی را تغییر می داد، اجازه نمی دادند که رای بدهید! مارتین لوتر کینگ: گرفتن آزادی از مردمی که نمیخواهند برده بمانند,سخت است اما دادن آزادی به مردمی که میخواهند برده بمانند سخت تر است...!
زمستانی سرد کلاغ غذا نداشت تا جوجه هایش را سیر کند،
گوشت بدنشو می کند و می داد به جوجه هاش میخوردند، زمستان تمام شد و کلاغ مرد، اما بچه هاش نجات پیدا کردندو گفتند: آخی خوب شد که مرد ، راحت شدیم از این غذای تکراری!!!!! این است واقعیت تلخ روزگار ما.....
زندگی چون نردبانی آهنی است ، روزی نیز این نردبان افتادنی است ، هرکسی کو بالاتر نشست ، استخوانش بیشتر خواهد شکست. هدیه دادن برای اثبات مهر تو به دیگران یكی از بهترین روش هاست... فراموشش نكن! زندگی کوتاه ترازآن است که به خصومت بگذرد وقلبها گرامی ترازآن هستندکه بشکنند فردا طلوع خواهد کرد حتی اگر نباشیم اولین وظیفه عشق , گوش دادن به معشوق است
هیچ کس خوشحال زاده نمیشود اما همه با توانایی آفریدن خوشحالی بدنیا می اید بنابراین امروز با درخشش شیرین ترین لبخندت همه را خوشحال کن
وحشت از عشق که نه ، ترسم از فاصله هاست وحشت از غصه که نه ، ترسم از خاتمه هاست ترس بیهوده ندارم ، صحبت از خاطره هاست صحبت از کشتن ناخواسته عاطفه هاست کوله باری پر از هیچ ، که بر شانه ماست گله از دست کسی نیست ، مقصر دل دیوانه ی ماست
من که ميدانم شبي عمرم به پايان مي رسد... ...نوبت خاموشي من سهل واسان مي رسد... ...من که مي دانم که تا سرگرم بزم و مستي ام... ...مرگ ويرانگر چه بي رحم وشتابان مي رسد... ...من که مي دانم به دنيا اعتباري نيست... ...بين مرگ و ادمي قول و قراري نيست... ...من که مي دانم اجل ناخوانده وبيدادگر... . ..سرزده مي ايد و راه فراري نيست... ...پس چرا ،پس چرا عاشق نباشم...
سازندهترین كلمه گذشت است ... آن را تمرین كن. پرمعنیترین كلمه ما است ... آن را به كار ببر. عمیقترین كلمه عشق است ... به آن ارج بنه. بی رحمترین كلمه تنفر است ... از بین ببرش. سركشترین كلمه حسد است ... با آن بازی نكن. خودخواهانهترین كلمه من است... از آن حذر كن. ناپایدارترین كلمه خشم است... آن را فرو ببر. بازدارنده ترین كلمه ترس است ... با آن مقابله كن. با نشاطترین كلمه کار است ... به آن بپرداز. پوچ ترین كلمه طمع است ... آن را بكش
ازم پرسيد: دوستم داري؟ گفتم آره... گفت چقدر؟ گفتم از اينجا تا خدا... اشك تو چشاش جمع شد و گفت: مگه الان نگفتي كه خدا از همه چيز به ما نزديك تره!!!!!
اگر می خواهی خوشبخت باشی برای خوشبختی دیگران بکوش زیرا آن شادی که ما به دیگران می دهیم به دل ما بر می گردد .
دل خوش از آنيم که حج ميرويم کعبه به ديدار خدا ميرويم
اگر در صحنه حق و باطل نیستی، اگر شاهد عصر خودت و شهید حق بر باطل نیستی، هر جا كه میخواهی باش. چه به شراب نشسته و چه به نماز ایستاده. هر دو یكیست! (دكتر علی شریعتی)
پیامبـر شب های دلتنگی ام باش... که مـن بی اعجـاز، تـو را مومنـم !
یک سال بزرگتر شدی ، هنوز آدم نشدی تو ؟!!
گنجشک خواب است دهقان در خواب و مترسک هم همه در خوابی صد ساله زاغکی هر روز می خواند . همسایه دشنام می دهد در شهر ما دوستان بسیار اند دوستانی از جنس شیشه دوستانی از جنس ریا در شهر ما گل گاوزبان گیاهی نا یاب است و قانون بانک حکم فرما ست مسافر در انتظار تاکسی تاکسی در صف و راننده در خواب گویی سالهاست مرده مامور جوان خسته از این آشفتگی آشفته از این روز مررگی در شهر ما مجنون در تهی قصه وامانده لیلی مسافر شهر فرنگ در شهر ما سره نمی خواند . جغد نمی داند . دل نمی بیند گویی نیستیم . همه در خواب اند . |
ماییم و نوای بی نوایی
Home
|